تبليغاتX
مهر گردون
   
مهر گردون
 
 
موضوعات

داستان

شعر

آموزشی

شخصي

روش نگارش

سایر

____________________
آرشيو مطالب

خرداد 1388

مرداد 1387

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

آذر 1386

دی 1385

آبان 1385

شهریور 1385

تیر 1385

خرداد 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

دی 1384

آذر 1384

____________________
مطالب اخير

باشم یا نباشم؟

دخترک

زندگی اتومبیلی!

این هم از آقای ابراهیم نبوی...

دستگیری بهائیان در ایران - خبر نگران کننده

آزاد... یا نفسی تازه!

چار طبع وجود يكتا!

عشق و ازدواج!

پادشاه دانا

پنج سال گذشت...

____________________
پیوند ها

صداي سكوت

رگبار

360 من

ققنوس مقدس

حجم سبز تنهايي

عمو شلبي

آساره زله (روح خدا)

حجم سبز تنهایی

نگاه

عشق زميني

ویرونه

شعر و داستان

قالب وبلاگ

____________________
امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 
 

دوشنبه 11 خرداد1388

باشم یا نباشم؟

چه فرقي مي كند از خمر باقي جرعه اي نوشيده
دل از ناله و فرياد و آه بي جهت
بهر من ناپاكدامن
شسته باشم يا نباشم؟

چه فرقي مي كند در گوشه اي از اين جهان
در عمق روح جاودان
نجوا كند در گوش من
شعر بم و زير زمان
تا اينكه سر بر گنبد آبستن گيتي نهاده
مثل كودكهاي محو داستان
آسوده
راحت
خفته باشم يا نباشم؟

تو خود جبر زماني
آتشي آتش نشاني
فتنه اي شور نهاني
مردمي، حوري، زميني، آسمان
رنگين كماني

چه فرقي مي كند اين شعر را من
گفته باشم يا نباشم؟

88/3/9

 
 

دوشنبه 14 مرداد1387

دخترک

از سرويس مدرسه پياده شد، چهار دفعه پشت سر هم زنگ زد. مادر كه متوجه شد دختر كوچولوش آمده فوري در را باز كرد. دخترك پله ها را دو تا يكي بالا رفت تا رسيد به واحدشون. كيف و مقنعه اش را انداخت پشت در. مامان با لبخند به استقبالش آمد.

 

مامان: سلام خانوم گل، خسته نباشي.

دخترك: سلام، سلام! مامان پول ميدي برم اسفناج بخرم؟؟؟

مامان: اسفناج؟ نكنه مي خواي خورشت درست كني؟ حالت خوبه؟؟؟

دخترك:  نه ماماني، اسفناج يه خوراكي جديده. امروز مهتاب و الهام گرفته بودن، يه خورده به منم دادن، خيلي خوشمزه بود. مي گن از همون اسفناج هاست كه ملوان زبل مي خوره و خيلي قوي مي شه!

مامان: حالا بيا تو يه كم خستگي در كن، عصر با هم ميريم.

دخترك: مامان، لطفاً ...

 

با هزار زحمت پول را گرفت و با عجله خداحافظي كرد و رفت...

 

مامان (با لبخندي روي لب): همه بچه ها دنبال چيپس و شكلاتن، خانوم گل ما هوس اسفناج كرده!!!

 

مامان با اين افكار وارد آشپزخانه شد... راديو روشن بود.

 

گوينده خبر راديو: "ماده مخدر جديدي كودكان سنين پيش دبستاني و دبستاني را تهديد مي كند. اين ماده كه از هند و پاكستان وارد كشور شده است ..."

 

 
 

دوشنبه 27 خرداد1387

زندگی اتومبیلی!

زندگي اتومبيلي

آن قديمها، شايد چند دهه قبل، بزرگراهي نبود. احتمالاً به اين دليل كه اتومبيلها به آن احتياجي نداشتند. آن زمانها جاده ها از كنار مناظر ديدني عبور نمي كردند، بلكه از دل آنها مي گذشتند، با كوه و جنگل، دشت و درّه زندگي مي كردند. با پستي و بلندي آن بالا و پايين مي رفتند و پيچ و خمشان هم جزئي از ذات طبيعت بود. اتومبيلها براي رسيدن به جايي كه از آن لذت ببرند، با سرعت از بزرگراهها نمي گذشتند؛ راندن در جاده هاي باريك و زيبا، بهترين تفريح اتومبيلهاي آن روزگار بود!

و اما... ما اتومبيلهاي مدرن امروزي... كه تمام فكر و ذكرمان شده سرعت، سرعت، سرعت... جاده هاي مستقيم و آسفالته زندگي را مثل رعد و طوفان زير پا مي گذاريم و بالاخره روزي از روزها، در افق يك بزرگراه، به ساير اتومبيلهاي از جاده گذشته مي پيونديم. و حتي يك خاطره كوچك هم براي تابلوها باقي نمي گذاريم!

راستي، يك فنجان روغن داغ ميل داري؟ آخر هنوز چند كلمه اي از تفكراتم مانده!

ممكن است فكر كني كه بزرگراه امروز خيلي بهتر است. اما يك سؤال: "بهتر براي تو يا براي همه؟" در بزرگراه زندگي گهگاهي هم بد نيست از سرعتمان كم كنيم، وارد جاده اي فرعي شويم، خرامان از ميان تپه ها، از كنار آبشار و از دل شوسه هاي گمنام عبور كنيم تا كمي بالاتر، روي يك تپه بزرگ، به پمپ بنزين متروك برسيم و از آنجا نگاهي بياندازيم به منظره پشت سر. اندكي تأمل كنيم.

حال به مسابقه بزرگراه باز گرديم... سرعت، سبقت، گاز، ترمز، برنده، بازنده!

اما هيچگاه فراموش نكنيم:

" مسابقه دادن خيلي با ارزشتر از برنده شدن است!"

در مسير مسابقه است كه مي توانيم باكهايمان را با رفاقت پر كنيم، رنگي از جوانمردي به تنمان بماليم و به بهترين دوستانمان اگزوز طلايي هديه بدهيم. اما گاهي روياي برنده شدن جاي تمامي اين حقايق گريسي را با نقشي از يك مدال سربي، البته با روكش طلا، ميگيرد.

پس در سرعت زياد، براي پيچيدن به راست،

 فرمان را به سمت چپ بچرخان...!

 

(برگرفته از دوبله فارسي فيلم Cars)

 
 

چهارشنبه 1 خرداد1387

این هم از آقای ابراهیم نبوی...

ابراهیم نبوی

بهائی، اوه اوه اوه، صهیونیست!

ابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - چهارشنبه 1 خرداد 1387  

در راستای اینکه در جریان انفجار شیراز گروهی که مخالف وهابیت و بهائیت بودند، کشته ‏شدند و اول معلوم شد که انفجار توطئه نبوده، ولی بعدا مسوولان مربوطه به این نتیجه رسیدند ‏که وقتی در کشور ما گران شدن قیمت گوجه فرنگی هم توطئه استکبار است، چطور ممکن ‏است انفجاری به این بزرگی توطئه نباشد، و لذا تشخیص داده شد که اگر توطئه باشد بهتر است ‏و برای هر توطئه ای باید عوامل آن کشف شده و چون گروه مورد انفجار، مخالف وهابیت و ‏بهائیت بودند، و وهابیون دم دست نبودند، اما بهائی ها دم دست بودند، تعدادی از بهائی ها ‏دستگیر شدند. و با توجه به اینکه گروه منفجرکننده که اول در حال فرار بوده و دستگیر شدند ‏و معلوم شد ابتدا انگلیسی هستند، و بعد تشخیص داده شد که چون آمریکا خطرناک تر از ‏انگلیس است، پس بهتر است آمریکایی باشند. اما همین دیروز مسوولان مملکتی به این نتیجه ‏رسیدند که اصلا یادشان نبود که اسرائیل از هر دو خطرناک تر است، پس تشخیص داده شد ‏که به گفته دری نجف آبادی، دادستان کل کشور بمب گذاری شیراز مستقیما دست اسرائیل بود. ‏در همین چند راستای نامربوطی که عرض شد، و با توجه به اینکه سخنگوی هیات دولت ‏دیروز اعلام کرد که « بازداشت بهائیان دلایل امنیتی دارد.» اینجانب نیز شدیدا از اظهارات ‏این سخنگو حمایت کرده و با توجه به دلایل مختلف معتقدم " بهائیت" چه در این انفجار دست ‏نداشته باشند، چه دست داشته باشند، امروز جزو دشمنان خطرناک ایران محسوب شده و دلایل ‏خود را در همین راستا به عرض می رسانم.‏

دلیل فلسفی: بهائی ها وجود دارند، و کسی که در ایران وجود دارد، خود بخود خطرناک است، ‏چه رسد به این که بهائی هم باشد، پس بهائیان تا وقتی موجود هستند، مخالف امنیت کشور بوده ‏و نه تنها در انفجار شیراز بلکه در گرانی مسکن، جنگ شیعه و سنی، تصادف اتومبیل ها در ‏جاده های شمال و انفجارات ناشی از لوله کشی گاز نیز نقش دارند.‏

دلیل تاریخی: بهائی ها حداقل سی سال است که یا مورد حمله قرار داشتند، یا مشغول زندان ‏کشیدن بودند، یا در حال بازجویی شدن بودند، یا به زور تغییر دین می دادند، تازه هر وقت هم ‏به آنها می گفتی نظرت چیست؟ می گفتند ما اهل سیاست نیستیم، طبیعی است آدمهایی با این ‏سابقه تاریخی خطرناک هستند. ‏

دلیل سیاسی: در ایران شاعران و نویسندگان و خوانندگان و رانندگان و زنان و دانشجویان و ‏فیلمسازان و نی نوازان، همه یا اول سیاسی بودند، یا اینکه کم کم سیاسی می شوند، چطور ‏ممکن است یک نفر ایرانی باشد و سیاسی نباشد؟ همین یک دلیل نشان می دهد کسانی مثل ‏بهائی ها که می گویند ما در سیاست دخالت نمی کنیم، حتما یا جاسوس اند، یا ایرانی نیستند. ‏اگر هم ایرانی نیستند و در ایران زندگی می کنند، حتما قصد انفجاری چیزی را دارند، به ‏همین دلیل کاملا سیاسی، بهائیان موجوداتی خطرناک و ضد امنیتی هستند و باید مثل صد سال ‏گذشته باز هم مجازات شوند.‏

دلیل منطقی: چطور ممکن است انفجاری در شیراز صورت بگیرد و محل انفجار محل ‏مخالفت با وهابی ها و بهائی ها باشد و چون افراد مورد انفجار از بهائیان بیزار هستند، بهائی ‏ها در این انفجار دست نداشته باشند؟ از طرف دیگر تا به حال سابقه نداشته که یک بهائی ‏دست به خشونت زده باشد یا کار خطرناکی در سیاست کرده باشد، پس منطقا نتیجه می گیریم ‏که اگر این گروه تا کنون کار خشونت آمیزی نکردند، حتما از این به بعد می خواهند بکنند.‏

دلیل جغرافیایی: اکثر بهائی ها در سالهای بعد از انقلاب از ایران رفتند، اما عده ای از آنها در ‏کشور ماندند، در حالی که عقل حکم می کند آدم در جایی که اجازه هیچ کاری ندارد، نماند و ‏برود به جایی که می تواند هرکاری خواست بکند، پس وجود این افراد در ایران نشان می دهد ‏که آنها نقشه ای دارند، و وقتی وجود یک آدم نشان می دهد که نقشه ای دارد، پس معلوم است ‏که بهائی ها انفجار شیراز را انجام دادند و به دلایل جغرافیایی هم ضدامنیتی هستند.‏

دلایل اطلاعاتی: بهائی ها حق استخدام شدن ندارند، در ارتش هم که نمی توانند وارد شوند، به ‏دانشگاه هم که نمی توانند بروند، وارد سیستم دولتی و اطلاعاتی و انتظامی هم که نمی توانند ‏بشوند، پس همه چیز نشان می دهد که آنان دسترسی بسیاری به اطلاعات داشته و اگر هم ‏تروریست نباشند، حداقل جاسوس هستند. بهائی ها شرایط جاسوسی را هم در تمام این سالها ‏داشته اند، هم دسترسی به اطلاعات محرمانه داشتند، هم کسی آنها را کنترل نکرده است.‏

دلایل دینی: در ایران همه ادیان آزادی کامل دارند، فقط یهودیان صهیونیست هستند، سنی ها ‏وهابی و خطرناک هستند، دراویش مورد حمله قرار می گیرند، اصلاح طلبان دینی هم که ‏عامل دشمن هستند، مراجع تقلید شیعه هم که حق ندارند از خانه شان بیرون بیایند، طبیعتا ‏همین دلایل ساده ثابت می کند دستگیری بهائیان در روزهای اخیر، هیچ دلیل دینی ندارد و به ‏قول سخنگوی دولت، فقط و فقط به دلایل امنیتی بهائیان بازداشت شده اند.‏

نتیجه گیری اخلاقی: همین که بهائی ها با وجود همه محبتی که هر روز از سوی حکومت به ‏آنها می شود، هنوز زنده هستند و در ایران زندگی می کنند، بزرگترین دلیل بر خطرناک بودن ‏آنهاست. ‏

 

 
 

پنجشنبه 26 اردیبهشت1387

دستگیری بهائیان در ایران - خبر نگران کننده

بارنی لیت

شش تن از هفت عضو هیأت یاران ایران، گروه غیررسمی که فعّالیتهای امری در ایران را در غیاب هیأت اداری رسمی اداره میکند، در ساعات بامدادی امروز، 14 مه، بازداشت شدند.

بیتالعدل اعظم، شورای حاکمهء جهانی امر بهائی، هم‌اکنون در پیامی ما را از این خبر نگرانکننده و مصیبتبار آگاه فرمودند.

مأمورین وزارت اطّلاعات در طهران وارد منازل خانم فریبا کمالآبادی، جناب جمالالدّین خانجانی، جناب عفیف نعیمی، جناب سعید رضایی، جناب بهروز توکّلی، و جناب وحید تیزفهم شدند و بعد از جستجویی گسترده، آنها را به زندان بدنام اوین در طهران منتقل ساختند. عضو هفتم، خانم مهوش ثابت، منشی یاران ایران، از 5 مارس 2008 در بازداشت به سر میبرد.

چنین اقدام هولناکی از سوی حکومت از وقایع وحشتناک سالهای 1980 و 1981 تا کنون سابقه نداشته است. در آن زمان هر نـُه عضو محفل روحانی ملّی (شورای ملّی حاکمهء بهائی) در 21 اوت 1980 ربوده و ناپدید شدند بدون آن که اثری از آنها به دست آید. محفل ملّی تازهتشکیل بعدی با اعدام هشت تن از اعضائش در 27 دسامبر 1981 از میان رفت.

از آن زمان تا کنون، بهائیان ایران نتوانستهاند اعضاء محافل خود را انتخاب کنند و فعّالیتهای آنها با گروههای کوچک غیررسمی که به نام "یاران" شناخته میشود، هماهنگ شده است.

این گواهی دیگر است، اگر نیاز به گواه و مدرک باشد، که حکومت ایران عزم را بر نابودی امر بهائی در سرزمین زادگاهش جزم کرده است.

اگر شما طریقی مشروع و معقول برای اعتراض علیه این اقدام کاملاً غیرموجّه از سوی حکومت ایران دارید، لطفاً اقدام نمایید. و لطفاً این پیام را به سایر وبلاگها نیز انتقال دهید.

برای کسب اطّلاعات بیشتر در مورد اذیت و آزار بهائیان در ایران به لینک زیر مراجعه نمایید.

http://question.bahai.org/

منبع: http://ostade-azal.blogfa.com/post-62.aspx

 

(نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۸۷)

 
 

جمعه 20 اردیبهشت1387

آزاد... یا نفسی تازه!

با تشكر صميمانه از دوست عزيز، بابك سحرخيزان، كه نامه اش موجب شد حداقل اين وبلاگ نفسي تازه كند. شايد هم حركتي نو آغاز كند!

 

دوست عزيز سلام

در ابتدا تشكر مي كنم از نامه ات، چون مطالبت تقريباً جديد و جالب بود و مطمئنم متحريان حقيقت (چه بهائي و چه غير بهائي، البته فرقي هم نمي كند!) هنگامي كه اين مطلب را مي خوانند و پيرو آن به منابعي كه صادقانه ارائه كردي مراجعه مي كنند، خيلي سريع و آسان پي به حقيقت مي برند.

خاطرم هست كه چند وقت پيش با مطلبي اينچنين برخورد كردم كه مي گفت ميرزا حسينعلي نوري به پيروانش گفته است: "كور شو تا جمالم بيني و كر شو تا لحن و صوت مليحم را شنوي."(1)

خوب، خود من به عنوان يك متحري به عنوان اولين قدم به منبع آن رجوع كردم كه با مطالعه ادامه آن نه تنها مشكل برطرف شد، بلكه باعث شد پي ببرم كه اينچنين مفهومي رابسياري از عرفا و شعرا و آزاد انديشان نيز به گونه اي بيان كرده اند و به اين ترتيب اندكي به مطالعاتم افزوده شد.

به هر حال نامه اي كه نوشتي قابل تقدير است و نشان مي دهد خودت با منابع بهائي آشنايي و مي تواني حقيقت را تشخيص دهي، همانطور كه ساير متحريان حقيقت هم مي توانند.

با درود فراوان

 

(1)   كلمات مكنونه فارسي، بهاءالله، فقره 11

 

براي مطالعه نامه بابك سحرخيزان اینجا كليك كنيد و يا به ادامه مطلب مراجعه فرماييد.

 


ادامه مطلب...

 
 

دوشنبه 12 آذر1386

چار طبع وجود يكتا!

صلح

 

گر مسلمان و گبر و بودائيم

گر يهود و مجوس و ترسائيم

 

گر ز روس و پروس و روم و حبش

ز انگليسيم يا فرانسائيم

 

گر ز امريك ور ز افريكيم

ز آسيائيم يا اروپائيم

 

مرد يك خاك و طفل يك وطنيم

خلق يك شهر و اهل يك جائيم

 

همه اين اسمهاي رنگارنگ

خوش بشوئيد يك مسمائيم

 

گرچه زرد و سفيد و سرخ و سياه

چار طبع وجود يكتائيم

 

اين همه حد و سد چرا سازيم

ما كه چادر نشين به صحرائيم

 

صلح اديان شريعت دنياست

ما منادي به صلح دنيائيم

 

اين جهان مبتلا به رنج و عناست

 چاره اش منحصر به دين بهاست

 

(نعيم اصفهاني)

 

 
 

Weblog Themes By Pars Theme